ورود کاربر

جملات تربیتی

اطفال در عالم طفوليت نمي دانندو لي مستحق نكوهش نيستند

لزوم یک چهارچوب مناسب

سؤال :

 چگونه می توانیم به فرزندانمان نظم و انضباط بیاموزیم و آنها را از تمایل  به انجام رفتارهای ناهنجار اجتماعی بازداریم؟

پاسخ :

اگر برای فرزندانمان، حد و حصری نگذاریم، درست مانند این است که آنها را دریک قایق در یک اقیانوس بیکران رها کنیم،بدون اینکه به آنها پارو داده باشیم که بتوانند قایق را به سرمنزل برسانند.

برای رفع این معضل به دو گونه می توانیم به فرزندانمان کمک کنیم که دیسیپلین داشته باشند و قانون را رعایت کنند.

روش اوّل اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه خودشان پاسبان کارهای خودشان باشند.

معمولاً این طریق ، یعنی از تمام "بکن" و" نکن"هایی که از بدو تولد از پدر و مادرشان می شنوند به وجود می آید. این بکن نکن ها که بالاخره براثرمرور زمان ،در مغز و ضمیر ناخودآگاه کودک به تدریج جایگزین می شود،کم کم کنترل شخصی را بوجود می آورند. به این صورت که هرزمان کودک کار ناشایستی انجام می دهدو مااورا ازکارناشایستش برحذر می داریم و از او می خواهیم که دیگراین کار را انجام ندهد، این "نکن ها" در کودک درونی می شوندوهنگامی که او در موقعیتی قرار می گیرد که باید تصمیمی بگیرد و راه درست را انتخاب کرده و یک کار اخلاقی انجام دهد، به جای انتخاب راه نادرست وکارغیر اخلاقی ،صدای کوچک درون او به دادش می رسد و او را از کار نامناسب باز می دارد. هرچند که آن کار غلط لذّت و دلخوشی بیشتری داشته باشد. بسیاری از نوجوانان بخاطر همین صدای کودک درون خود و کنترلی که روی اعمال خود دارند،  می توانند حتّی برخلاف فشارها و اصرارهای اطرافیان خود، آن کاری را انجام  دهند که می دانند درست است.

البته لازم  به یادآوری است که این مطلب به این معنا نیست که والدین می بایست در تربیت فرزندان خویش مرتباً از امر و نهی استفاده کنند. بلکه منظور این است که ایشان را در آموزش فضائل اخلاقی یاری دهند و از انجام امور غیراخلاقی بازدارند، درواقع اگر همین آموزشها در کودکی توسط والدین  صورت نپذیرد، وجدان اخلاقی یا همان پاسبان درونی کودک شکل نمی گیرد.

راه دوّم  یاددادن چهارچوب و حدّ و حدود به کودک، این است که در خانه بطور مداوم و کامل از طریق پدر و مادرها این چهارچوب و قوانین رعایت شده و در موردشان صحبت شود.

این در حقیقت، ساده ترین راهی است که بسیاری از پدر و مادرهای خوب و ماهر از آن برای تعلیم و تربیت کودکان خود استفاده می کنند؛ بخصوص در دوران طفولیت کودک که بهترین زمان یادگیری اوست. این روش بدین گونه است که پدر و مادر برای انجام هرکاروتصمیمی و برداشتن هرقدمی، صحبت می کنند. نه با فرزندانشان بلکه در حال انجام دادن آن کار با خودشان.

مثل" من دارم اتاقم را تمیز می کنم چون اتاقم  باید مرتب باشد." یا "الآن می روم کمد لباسهایم را مرتب می کنم." یا "دارم  لباس هایم را سر چوب لباس آویزان می کنم." و ......

فرزند کوچک شما که شاید در کناردست شما ایستاده و به شما نگاه می کند؛ اضافه بردیدن کاری که شما می کنید، از نظر فکری هم وارد جریان می شود و درنتیجه این کلمات در ذهن کودک در اثر تکرارمی ماند و آنوقت بخصوص دلایل آن کاروطریق انجام دادن آن نیز در خاطر او ماندنی می شود. اهمیت این مطلب که می بینیم بچه ها در عین بازی، با خودشان حرف می زنند و بلند بلند می گویند که چه کار دارند        می کنند و چه کار می خواهند بکنند، همین است.

البته شاید این کار، برای پدر و مادر مشکل و یا حتی مسخره بیاید، اما ساده ترین راهی است که شما       می توانید "بکن" "نکن"ها را از آن راهی که برای بچه راحت تراست و خودش هم انجام می دهد، انجام دهید. ازاین راه است که آنوقت ، فرزند طریق صحبت کردن با خود راکه صدای کوچک وجدانی او نیز  می شود، در خود پرورش داده و کنترل شخصی را یاد می گیرد.

اما شاید بهترین راه: بخصوص درزمان رشد کودک ، نمونه رفتاری  و کرداری پدر و مادرجلو فرزندانشان باشد، بیشتر وقت ها "عمل ، صدایش بالاتر از کلام است". و آنچه را که می گویم بکن نه آنچه را انجام می دهم، در تربیت فرزند مؤثر نخواهد بود، بلکه آنچه را که انجام می دهم ، از گفتهء انجام بده، مؤثرتراست.

کودک شما سیگار کشیدنِ شما را می بیند و در تصور خود فکر می کند که سیگار کشیدن کار خوبی است چون شما که پدر او هستید، سیگار می کشید، حالا مهم نیست که به او می گویید سیگار نکش برایت خوب نیست، چون او به عمل شما بیشتر نگاه می کند تا شنیدن حرف شما، هر چند هم که درست باشد.

خانه شما باید قوانین و دستورالعملهایی داشته باشد که در عین یاد دادن چیزی به فرزندانتان، زندگی در آن خانه هم راحت و هم خوب باشد . پس بنابراین خیلی مهم است که شما پدر و مادرها باهم تبادل نظر کنید که چه قوانینی می خواهید در خانه داشته باشید، آن وقت آن قوانین را بدون این که مداومت رعایت آنها را از دست بدهید، به مرحله اجرا در آورید. اگر پدر یک چیز بگوید و مادر چیز دیگر، نتیجه ای جز گیجی و گنگی برای بچه حاصل نمی شود، بازهم اگر یک روز"این" را بگویید و روز دیگر "آن" را، باز هم بچه گنگ و گیج می شود؛ پس هیچ وقت نه در مورد رعایت قوانین دم دمی مزاج باشید و نه اینکه باهم در مورد قوانین اختلاف نظر داشته باشید.

بچه ها از اختلاف نظر پدرومادرها در مورد قوانین سوء استفاده  می کنند و معمولاً آن وقت به سراغ یکی از دو والدینی می روند که حق و حد و قانون را زیر پاگذاشته و کودک را به حال خود بگذارد که هرکار که دوست دارد، انجام دهد.این طرز رفتار، لطفی درمورد کودک نیست، بلکه در حقیقت ناخواسته با او دشمنی کردن است. ازبسیاری از افراد بالغ می شنویم که می گویند:

"ای کاش در موقعی که لازم بود، پدرو مادرم جلوی مرا گرفته بودند" ویا می شنویم "ای کاش پدر و مادرم  آنقدر مرا دوست داشتند که جدی تر و سختگیرتربودند و به من حد و مرزها و باید و نبایدها را آموخته بودند."

دربسیاری از موارد ، والدین کودکان را آزاد می گذارند چون حوصله سرو کلّه زدن با آنهاووقت گذراندن با کودکان خودراندارند. مثلاً برایشان آسان تر است که به او پول بدهند و بگویند هرجایی که می خواهی برو تا این که به او کمک کنند کارهای تحصیلی یا هنری انجام دهد. رفتارهای آزادگرانهء ما ، درحقیقت  عواقبی جز بلبشویی فکری برای او به بار نمی آورند ؛ دراین صورت این گونه کودکان وقتی دربزرگی دچار اشکال شدند یا نتوانستند از عهده زندگی خود برآیند، پدر و مادر را ملامت می کنند که چرا  بیشتر به آنها نرسیدند و آنها را به حال خودشان رها کردند. چیزی را که باید در اینجا به آن توجه کرد، این است که قوانین شما در خانواده  نباید آنقدر مشکل باشد که در حقیقت ، عمل کردن به این قوانین در نهایت غیر ممکن باشد. هر قانونی  باید در مواقع ضروری قابلیت انعطاف داشته باشد، امّا این انعطاف پذیری باید با صلاحدید و نظر پدرومادر انجام شود نه این که فرزندان سرخود قانون را شکسته و کنترل را دردست گیرند.

اگر فرزندان با راهنمایی پدران و مادران خود ، در یک چهارچوب اخلاقی و معقولی  بار آورده شوند،آن وقت شاید تعداد زیادی نوجوان در دنیا وجود نداشته باشند که آزاردهنده رفتار نمایند، مانند نوجوانانی که با ظاهرهای ناهنجار در جامعه ظاهر شده ودر هر مجلسی که وارد می شوند، قوانین آن جمع را می شکنند وزیر بار رعایت قوانین انضباطی نمی روند و علّت  همه این ناهنجاریها این است که کودک درونی وجدان آنها ، در اثر عدم چهارچوب و حد وقانون در خانواده یا اصلاً  به وجود نیامده یا به خواب رفته است.

 

 

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

اطلاعات بیشتر در مورد قالب های ورودی

سیستم امنیتی
این سیستم امنیتی برای دفع کامنت های اسپم است.
Image CAPTCHA
حروفی را که در تصویر می بینید را تایپ کنید.